السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
67
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
رفع شد ، پس از آن جبرئيل هنگام نماز مغرب آمد و به او دستور نماز داد و پس از اداى نماز مغرب آن لكهها تا مچ پايش محو شد و سرانجام هنگام عشا جبرئيل به نزد آدم ( ع ) آمد و به او دستور نماز عشاء را ابلاغ كرد و پس از اداى نماز عشاء به كلى آن لكه از بدن آدم بر طرف شد ، آنگاه به حمد و ستايش خدا پرداخت ، در اين هنگام جبرئيل گفت : اى آدم مثل فرزندان تو در خصوص گناهان مانند توست در اين لكهء سياه ، هر كس از فرزندان تو كه در هر روز و شب پنج نماز بجا آورد ، از گناهان خارج مىشود ، همانطور كه تو از اين لكه بيرون شده و نجات يافتى . و در همان كتاب آمده است كه مردى شامى از امير المؤمنين ( ع ) سؤال كرد چرا ميراث مرد دو برابر ميراث زن است ؟ فرمود : بدليل آن خوشهء گندمى كه سه دانه داشت و حوّا از آن خوشه يك دانه برداشت و آدم طمع كرد و دو دانه گندم برداشت بنا بر اين ميراث مرد دو برابر زن است ، و در همين كتاب نقل شده كه از امام صادق ( ع ) نيز همين مسأله سؤال شد و در جواب فرمودند : چون دانههاى گندمى كه آدم و حوّا از آن خوردند هجده دانه بود كه دوازدهتاى آن را آدم و شش تا را حوّا تناول كرد ، لذا سهم ارث مرد دو برابر ارث زن گشته است . در اين خصوص براى جمع نمودن اين دو روايت مىگوييم : يا اوّلين خوشه چيده شده از طرف آدم و حوّا سه دانه داشت و سپس خوشههاى ديگر هم برداشته و به همين كيفيّت مصرف كردند و يا سابقهء گندم مذكور شش خوشه داشته كه در هر خوشه 3 دانه بوده است . و نيز از امام صادق ( ع ) در حديثى طولانى روايت شده كه : آدم ( ع ) آغاز حركتش از هند بوده و جايى كه ابتداء قدم نهاد همان موضع قدم عمران بود و ما بين هر قدم او صحراهاى بىآب و علفى بود تا سرانجام به نزديك محل كعبه رسيد و بر آن طواف كرد و در آن كتاب از ابن مسعود نقل شده كه در بارهء ايّام البيض هر ماه و علّت آن از امام پرسش شد ، فرمود : من از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه وقتى آدم ( ع ) پروردگار عزّ و جلّ را نافرمانى كرد ، منادى از نزد عرش او را ندا كرد كه : اى آدم از جوار من بيرون شو كه هرگز كسى كه مجاور من است مرا عصيان نمىكند ، در آن هنگام آدم به گريه افتاد و ملائكه و جبرئيل نيز بر او گريستند ، آنگاه خداوند او را به زمين هبوط داد در حالى كه سياه رنگ گشته بود ، فرشتگان وقتى او را سيهروى